تبليغاتX
چکاد
نامه را آهسته بگشا دل در آن پیچیده ام

زنده وار

 چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری
 نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری
 غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
 که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری
چه چراغ چشم دارد از شبان و روزان
که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری
دل من ! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی
 چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری
نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند
 دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری
همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد
 دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری
 سحرم کشیده خنجر که ، چرا شبت نکشته ست
 تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری
 به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من ؟
 که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری
 چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی
بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری
 نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم
 منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری
 سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذر
 که به غیر مرگ دیر نگشایدت کناری
 به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها
 بنگر وفای یاران که رها کنند یاری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 2:41 قبل از ظهر  توسط چکاد  | 

     

             بیا تا گل برافشانیم و ...*

 

ادامه دارد...

بزودی......


ته نوشت:

*هر کجا پیدا شود خــــــــــــــــر یافت گردد خــــــــــــــر   ســـــــوار

خــــــــــــــــــــــر مشو ورنه کشندت خـــــــــــــــر سواران زیربـــار

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط چکاد  | 

اگر یادتان بود

           و

              باران گرفت

دعایی به حال بیابان کنید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط چکاد  | 

 

ساحـل افتاده گفت: گرچه بسـی زیستـم

هیچ نه معلـوم شد، آه که من  کــیستم

موج ز خود رفته ای تـیزخرامید وگفـت:

هستــم اگر میـروم، گر نـروم نیستـــــم


۱)تشکر از ماهور عزیز به خاطر محبتی که به من دارد

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط چکاد  |